و افشا گري آغاز مي شود!
تو هماني كه ميخواندند:
« تك افسانه ي هزاران سالهاي بود و نبود ماه!»
و طرد شدي!
افتادي و آهت شكست!
و پژواك آن فقط برا ي توست!
آنها نمي فهمند!آنها تو را ترك گفته اند،تنهايت گذاشته اند ،صدايت را از خاكستر خيال ماه پر كرده اند!!!
سايه شده اي !نمي رقصي!فرمان نمي دهي!تو ديگر تو نيستي ونخواهي بود ...
تا آن دم كه بفهمند كه عشق گناه نبود و تو گناهكار!
(و ديدن او(۴) به جرم يك عمر تبعيد!)
تا هميشه آبي بمان اي نســــِــم ِ خوب من!تا هميشه براي من بمان ،تا هميشه با من بخوان،
تو را مسكوت كرده اند مي دانم تو خود را نجات بده،فرياد بزن و رها شو،آنها نمي فهمند،نترس،
آنها تو را نمي فهمند،تو فراموش شده اي – شايد -!
براي من بمان نسيمِ من !
براي تو اشك خواهم ريخت!براي تو كه حتی اسمت را به يغما برده اند-تو ماهی ِ شب بدون ماه من باش!
آن ماه لياقت تو را نداشت- حتي اگر هفتم بود-ديگر تو دنبال اين و آن نرو!-تو طرد شده اي ،تو ترك شده اي-تو فراموش شده اي-تو گم نشده اي!
ديگر كسي تو را نخواهد فهميد،براي من بمان!
التماست مي كنم،ماهي ِ من باش.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 11:59 AM
ماه من بی پرواست!
بی ریا و آزاد!
از این پس کلمات من برهنه اند!
برای آزادی خودم!خودم را رها کرده ام!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 11:5 AM
آغازی نو!
سلامی دوباره!
من برگشتم!
که دوباره آغاز کنم بودن را!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 12:42 PM
×
من دارم می رم!
زندگی به کامتون باشه شاید بعدها بیام پس فراموشم نکنین۱
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن ...
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 1:20 PM
O LORD
O
lord
whither shall I go from
Thy spirit?or whither shall I go from Thy presence
if I take the wings of the night and remain in the uttermost part of the sea,even there shall Thy hand lead me
If I say ,"let the darkness hide me" then shall my night be turned into day;for the darkness is no darkness with Thee ;the night is as clear as the day
darkness and light to Thee are both alike
I am fearfully and wonderfully made
try me,O god, and seek the ground of my heart
prove me,and examine my thoughts;look well if there be anything of
devil in me,and lead me in the way of right
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 8:26 AM
مرگ من با توست
مرگ من با توست.پایانِ من.
پایانی با شکوه تر از جنون رنگین آتش در صحرای برزخ وسپس دوزخ.
من از عشقت به درد آیم
تو از دردم به عشق آیی!
من از دوری به تنگ آیم
تو در دوری سراب آیی.
به دردم آید ای بی دل!
تو از این دل چه می خواهی؟
شرابی ده،خمارم کن
دمی،مرگی،رهایی ده.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 11:59 AM
×من و آیینه×
.باورم شد!
.هنوز هم امید دارم که یکی بگه هٍی بسه دیگه گریه نکن این شوخیه سیزده بدَر!ِ
.جدی فکر کردی من همونم؟!
.دروباز کرد.داشتم سرمو بالا می بردم.واقعاً اونم اونجاست؟
. این همه مدّت؟!
.صمیمانه داره فحشم میده!صمیمانه!!!
.ری... تو هر چی"وارٍده" و....!
.مگه شما دو تا از هم بدتون نمی اومد؟
.سگ!
.صورتم.آه!تو زخمی ام کردی!بد جنس.
چرا دارن دنبالت می کنن؟بسه.
.می خوام یکی رو بکشم.یکی جوابمو بده...
.صبر کن ببینم اگه نسیم اینجاست پس اون کی بود که ...
.افتاد وشکست!
.بیا ببینم اینجا.آره خب قول داده بودم. اِ.تو هم مثل اونها فکر می کنی؟
.تو یکی دیگه خفه شو!
.کی بهت گفت می تونی نگام کنی؟
.ملکه؟؟؟!!!
.می خوای بکشمت؟دوست داری!می تونم ها!می دونستی؟
.گم شو!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 11:33 AM
×نقاشی من ×
اُنقدر دوست دارم نقاشی بکشم.نقاشیه یک دریا.
شبه،تاریکه و مهتاب!خودم نیستم.ماه من اونجاست با تمام وجودش!چهاردهمه!شب فاجعه!
دریای من ساکته.دوباره با سکوت رمزگونه اش داره افسونم می کنه.
وسوسه ام می کنه.همون هوس!غرق شدن!
<<تاریکی رو دوست دارم>>
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 10:23 AM
غرور!
من به هيچکسي مديون نيستم!
آره !مغرورم!اينو همه بهم گفتن!آخر سر قبول کردم که من مغرورم.
ولي بعضي ها حسي گناهکارتر ازغرور رو با خودشون همراه ميکنن!
توقع!!! خودشم بي جا!خودت خفه شو احمق!
فرض می کنیم این پست مخاطب خاصّی داره!!!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 11:9 AM
×اعتراف!×
۱تا حالا عاشق آدمی نشدم(یعنی از این لحاظ خر موندم)!!!
۲از بچگی شرور بودم(۴سالگی از خونه فرار کردم،از اولین روزی که خواهرم به دنیا اومده تا وقتی که برم مدرسه پستونکهاشو می دزدیم و می انداختم تو....!،پنج سالگی زبون باز کردم!،شش سالگی رفتم مدرسه،هفت سالگی تموم همکلاسی هام و معلم ام رو ترسوندم((روح شده بودم))،هشت سالگی دوباره از خونه فرار کردم،نه سالگی یک دزدی کوچیـــــــــــــک،یازده سالگی جعل کارنامه،از ۱۲ سالگی تا ۱۵ سالگی مشغول بودم(می گم!) شانزده سالگی فرار از کلاس بعضی از معلم ها،هفده سالگی کش رفتن پولهای نسبتا زیادی از بابام و تصمیم به کشتن یکی از دوستهای دوستم که نشد،هجده سالگی ام که پیش شماهام (همین جا)کنکور دست و ام رو بسته!)
۳داستانی نوشتم حدود ۸۰۰ صفحه است.جلد اول تموم شده و جلد دوم نصفه و نیمه است.تا حالا برای سه نفر اونم چیزی حدود ده ،بیست صفحه شو خوندم موندن تو کفش،فعلا که مشغول درس خوندنم و ناراحتم که نمی تونم بنویسم.
۴گل زرد دوست دارم،خیـــــــــلی دوست دارم.رنگ مشکی فاوریمه،رنگهای آبی ونارنجی هم رنگهای مورد علاقمه.ایده آلم کشور ژاپنه از هر لحاظی به کارهاشون ایمان دارم واقعا محشرن،حتی عاشق شدنشون هم حساب شده است!!تازه یه کمی هم شبیه اونهام!
۵از دروغ نفرت دارم،نفرت،هر کی دروغی بگه حتی اگه یک دروغ ساده و کوچیک ،می فهمم!ولی گاهی از این که مجبور می شم به روی خودم نیارم حرص می خورم!!!
خراباتی،آزیتا،جادوگر قرون وسطی،نابودگر،خدا مرده است!
به بازی دعوت شدین!!! ۵ اعتراف!!!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 1:21 PM
بیا و لحظه ای با ما همراه شو!
فریاد شده ای در حنجره ام!خســـته ام کرده ای.
دردی بساز و بچش با تمام وجود تا ببینی چه می گویم و گریه چیست!غم نابودی وشوق
جاویدان زندگی کدام از تو نصیب من است؟لحظه ای با من همراه شو التماست می کنم!چنانم
کرده ای که از نگاه های بی پناهان شرم دارم و با اشکی آلوده سعی در فریاد!با تمام هستی
ات این نیستی را نگاه کن.آه ها مرا می سوزانند.رازهایی که در من است آلوده ام می کند.
سکوت همیشه برای من واژه ی تلخی بوده و هست.واژه ای سرشار از بغض وکیـــن!
سکوتی که کویری است از آه های مردمانت!برای چه ماهی ام؟برای چه!آهی دگر ساخته ای
و در من نهاده ای با کفرهایم!هر بار که فریاد شده اشکهایم!
من بیشتر از رنگ آلوده ام یا تو با ریا آمیخته ای؟
چگونه فریادت زنم؟یا غبار نیستی از پرده ی حقیرم بدرتا ببینم آنچه راکه می دانی یا نیستم
کن تا کافر نشوم به وجودی که راز من است و می گویند مرد!
تا باور نـــکنم تو فقط نیازمند نیایش های حاکی از دل های داغ دیده گانی!
چرا فقط بغض شده ام و نمی شکنم!!نیاز از تو نیست؟از کجا آورده ای؟
نیست حقیری را میزبان شو بی دریغ از زمان با شیطان ما آشنا شو بچش
درد هزار ساله ی انسان را.وبشکن غرور پر......ات را!در آغوش بگیر و گریه
کن بر زخم های انسان ها.تا با اشکهای تو التیام یابند!
تو همیشه راز هر انسانی.چه خفته در آه نیایش هاوچه فریاد در آهنگ
کفرها!!!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 12:5 PM
×ماهی×
بدين سان کار هستي را
به مستي ها خمارآيد
که سوزد کار نيستي ها
به دست عاشقان شايد
تو خالق شو خود هستي
بين سر هستي که مست آيد؟
که را ديدي سر مستي
بگريد ناله سوز آيد؟!
تن مست هستي را
کجا ديدي کجا ديدي؟
کمال مستي نيستي
کمال نيستي هستي!
...............................
...............................
..............................
..............................!
تو در شوق خمار خود
بر لذت چه مي يابي؟
بگو اي دل بگو بر من
تو از لذت چه مي داني؟
تو خود را دوست مي داري؟
که آنگه خنده ام آيد
که هستی را تو خود دانی!!!
نی ام در نی بسوزم من
بس از فریاد شیطان ها
بس است دیگر کجا باید
اینسان انسان را کجا شاید؟
یکی در سایه ی تنهای طوفانها
به تن هایی چنین گوید:
آه می سوزد درونم را
غم هستی چه تلخ آید.
تو آهت را بده بر من
مرا بسپار بر دریا
که سوزم هستی آفاق غم ها را
که یک ماهی همین آید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 11:35 AM
معذرت می خوام!
.کمند من در دست توست.
...تو کشیدی کمندم را ...
.عاصی شدم.
.گناه از تو نبود.گناه.گناهِ عصیانِ من است.
.توگناهم را با آبیت محو کن.
.چون تو دریای منی.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 12:6 PM
دوباره!!!
....................................!!!تو دریای منی!!!...................................
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : یک ماهی در ساعت 6:7 PM